تبلیغات شما در اینجا
X
فن آور

سرويس فتوبلاگ فارسی

صفحه اصلی   -   گالری عکس   -   تماس با نویسنده

 


    فن آور

  آموزشی و پژوهشی



آرشيو موضوعي

مدیریت
اجتماعي
فرهنگي
علمي
فني
مذهبي
ادبي
طبيعت
آموزش و پرورش
روانشناسی
سلامت و بهداشتی
سرگرمی


آرشیو ماهانه


اسفند 1388
بهمن 1388
دي 1388
آذر 1388
آبان 1388
مرداد 1388
تير 1388
خرداد 1388
ارديبهشت 1388
فروردين 1388
اسفند 1387
دي 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهريور 1387
مرداد 1387
تير 1387
خرداد 1387
ارديبهشت 1387


موسيقي زنده


پيوند ها
آموزشی و پژوهشی
محب المتقين
خانه كارآفرينان ايران
انجمن هاي تخصصي
سايت جامع دفاع مقدس
مركز اطلاعات فني ايران
مجلات تخصصي نور
مقام معظم رهبري (حفظه الله)
مرکز اسناد انقلاب اسلامی
موعود
امام علي (ع)


فن آور به معني هنرمند و صنعتگر بكار مي رود . اين وبلاگ درانتخاب تبليغاتي كه ظاهرشده، نقشي ندارد. تقریبا هر روز نظرات خوانندگان را بررسی می کنم، پس از راهنمائی هایتان محرومم نکنید واز نظر دادن نهراسید! حتی دررابطه با مطالب قدیمی تر.

.

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

mlm.mrdollar.biz AsanDownload™  - The joy of downloading!
آخرین عکس های فتوبلاگ من



خروجی RSS


آثار گناه


 

سه اثر ويرانگر گناه   

 

بي مقدمه بروم سر اصل مطلب:

آيا مي‌دانيد با گناهي كه مي‌كنيد، چه بلايي داريد سر خودتان مي‌آوريد؟

قطعا نمي‌دانيد كه چنين مي‌كنيد وگرنه چرا عاقل كند كاري كه باز آرد پشيماني!

اما مي‌خواهم صورت شما به آتشي كه به خرمن وجود خود مي‌زنيد نزديك كنم تا شايد سوزي كه به گونه‌هايتان مي‌نشنيد، شما را به هراس آورده و خدا كند كه خود را عقب كشيد.

حضرت زين‌العابدين عليه السلام مي‌فرمايد: «گناه»، سه خسارت سنگين به بار مي‌آورد:

 

خسارت اول گناه، پوشاندن لباس ذلّت

 

اََلْبَسَتْنِي الْخَطَايَا ثَوْبَ مَذَلّتِي1
گناه انسان را در پيشگاه خداوند بسيار خوار، و بي‌ارزش مي‌كند. اگر اين پستي و بي‌مقداري در وجود آدم بماند و با توبه، فرد به عزت و شخصيت انساني‌اش بر نگردد، در قيامت، راه نجات بر روي او بسته خواهد بود.

سند اين سخن، آيۀ نهم سورۀ مباركۀ اعراف است كه حق تعالي مي‌فرمايد: وَ مَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ... «خف»؛ يعني سُبك، بي‌ارزش و بي‌مقدار....فَأُولئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُم بِمَا كَانُوا بِآيَاتِنَا يَظْلِمُونَ. (همان). اينها در قيامت مي‌بينند كه با گناه، تمام سرمايۀ وجودشان را تباه كرده و در زندگي‌شان چيزي كه در ميزان قيامت قابل وزن باشد تا بر آن پاداش داده شود، نمانده است. وَ مَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ فَأُولئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُم بِمَا كَانُوا بِآيَاتِنَا يَظْلِمُونَ. يعني خسران و تباهي اصل وجود؛ يعني اين قدر بي‌مقدار و بي‌ارزش شدند كه انگار از آن‌ها چيزي نمانده كه آن را به حساب بياورند. اگر اين گناهان ظاهر و آشكار هم باشد، در ميان خانواده، جامعه و آشنايان، آبروي‌شان رفته و پيش چشم ديگران هم پست و بي‌مقدار و بي‌اعتبار مي‌شوند.

 

خسارت دوم گناه، دوري از قرب حق

 

جَلَّلَنْيِ الّّتَبَاعُدُ مِنْكََ لبَاسَ مَسَكَنَتِي
به تدريج گناه باعث دور شدنم از حضرتت شده است. اين دوري تا جايي ممكن است ادامه پيدا كند كه من را از هر عبادتي و خدمتي بازداشته و زمين‌گير سازد: ثُمَّ كَانَ عَاقِبَه الَّذِينَ أَسَاءُوا السُّوءى‏ أَن كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَكَانُوا بِهَا يَسْتَهْزِئُونَ (روم: 10).

 «گناه»، وقتي زمانش طولاني شود و دايمي گردد و به تعبير خود قرآن، مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ: پي در پي و پيوسته شود، تا وقت مرگ باعث مي‌شود كه تمام نيروهاي معنوي انسان از دست برود و او تبديل به ُاُولئِكَ كَالْأَنْعَامِ (اعراف: 179) گردد؛ كه ديگر نمي‌تواند نه قدم عبادت بر‌دارد، و نه قدم خدمت. اين گونه، «گناه»، انسان را خلع سلاح مي‌كند.

 

خسارت سوم گناه، مرگ قلب

وَ اَمَاتَ قَلَبِي عَظَيمَ جَنَايَتِي
 امّا ضرر و خسارت سوم گناه كه سنگين‌ترين خسارت است، و در بيان آن، امام زين العابدين عليه السلام خود متأثّر شده و در پيشگاه پروردگار به التماس و گريه مي‌افتد: وَ اَمَاتَ قَلَبِي عَظَيمَ جَنَايَتِي: «گناه»، باعث مرگ قلب مي‌شود.

 وقتي قلب بميرد خدا در افق يك مّيت، چه طلوعي دارد؟ خدا اگر بخواهد با صفاتش طلوع كند، طلوع حضرت حي در افق حي خواهد بود. هيچ وقت حضرت حي در افق ميت، طلوع نمي‌كند، ميّت هر كس مي‌خواهد باشد.

 قلب مرده، نه محلّ طلوع رحمانيت است، نه محل طلوع رحيميت؛ نه محلّ طلوع حكمت است، نه محلّ طلوع لطف؛ نه محلّ طلوع مهر است، نه محلّ طلوع رزاقيت؛ نه محلّ طلوع ربوبيت.

 اميرمؤمنان عليه السلام اين قلب مرده را در سينه هر كس ديد، چنين توصيف نمود: فَالصُّورَة صُورَة إِنْسَانٍ وَ الْقَلْبُ قَلْبُ حَيَوَانٍ (نهج‌البلاغه، خطبه 85).‏ قيافه، قيافه آدميزاد است و قلب، قلب حيوان؛ يعني دل، دلِ شتر، گاو، الاغ، سگ و گرگ است. اين دل‌مردگي، خسارت «گناه» است.

 

اما درمان اين بيماري خانمان سوز

 تنها درمان گناه توبه است و توبه يعني به سوي عزت رفتن. توبه يعني رفتن به سوي اين كه صلاح از دست رفته را برگرداند. توبه يعني مرده را زنده كردن.


1- بحارالانوار، ج 91، ص 142




تهيه شده توسط غلامحسین ایران ن در تاريخ سه شنبه ۲۷ بهمن ۸۸ ساعت ۱۲:۲۴| نظرات (0)

ایام حزن زهرا(ع)تسلیت باد


 




گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



ضمن سلام و گرامیداشت ایام ماه محرم؛ و عرض تسلیت بمناسبت فرا رسیدن سالگرد شهادت اسطوره مكتب عشق و آزادگی، حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) و 72 تن از یاران وفادارش به محضر مقدس امام عصر(عج) همچنین تمامی شیعیان جهان و دوستداران اهل بیت و با این امید كه بتوانیم پیرو راستین و شایسته آن حضرت باشیم و از معنویات و درسهای نهفته در این ماه عزیز استفاده لازم را ببریم، شعری ماندگار از زنده ياد محتشم کاشانی را حضور شما تقدیم می نمایم ...
 

باز این چه شورش است که در خلق عالم است


باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله درهم است

گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است

گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است

در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است

خورشید آسمان و زمین، نور مشرقین
پرورده ی کنار رسول خدا، حسین

کشتی شکست خورده ی طوفان کربلا
در خاک و خون طپیده میدان کربلا

گر چشم روزگار به رو زار می گریست
خون می گذشت از سر ایوان کربلا

نگرفت دست دهر گلابیبه غیر اشک
زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا

از آب هم مضایقه کردند کوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا

بودند دیو و دد همه سیراب و می مکند
خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا

زان تشنگان هنوز به عیوق می رسد
فریاد العطش ز بیابان کربلا

آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم
کردند رو به خیمه ی سلطان کربلا

آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد
کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد

کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی
وین خرگه بلند ستون بیستون شدی

کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه
سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی

کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت
یک شعله ی برق خرمن گردون دون شدی

کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان
سیماب وار گوی زمین بی سکون شدی

کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک
جان جهانیان همه از تن برون شدی

کاش آن زمانکه کشتی آل نبی شکست
عالم تمام غرقه دریای خون شدی

آن انتقام گر نفتادی به روز حشر
با این عمل معامله ی دهر چون شدی

آل نبی چو دست تظلم برآورند
ارکان عرش را به تلاطم درآورند

بر خوان غم چو عالمیان را صلا زدند
اول صلا به سلسله ی انبیا زدند

نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید
زان ضربتی که بر سر شیر خدا زدند

آن در که جبرئیل امین بود خادمش
اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند

بس آتشی ز اخگر الماس ریزه ها
افروختند و در حسن مجتبی زدند

وآنگه سرادقی که ملک مجرمش نبود
کندند از مدینه و در کربلا زدند

وز تیشه ی ستیزه درآن دشت کوفیان
بس نخل ها ز گلشن آل عبا زدند

پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید
بر حلق تشنه ی خلف مرتضی زدند

اهل حرم دریده گریبان، گشوده مو
فریاد بر در ِ حرم کبریا زدند

روح الامین نهاده به زانو سر حجاب
تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب

چون خون ز حلق تشنه ی او بر زمین رسید
جوش از زمین به ذروه عرش برین رسید

نزدیک شد که خانه ی ایمان شود خراب
از بس شکست ها که به ارکان دین رسید

نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند
طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید

باد آن غبار چون به مزار نبی رساند
گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید

یکباره جامه در خم گردون به نیل زد
چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید

پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش
از انبیا به حضرت روح الامین رسید

کرد این خیال وهم غلط کار کان غبار
تا دامن جلال جهان آفرین رسید

هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال
او در دلست و هیچ دلی نیست بی ملال

ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند
یک باره بر جریده ی رحمت قلم زنند

ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر
دارند شرم کز گنه خلق دم زنند

دست عتاب حق به در آید ز آستین
چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند

آه از دمی که باکفن خون چکان ز خاک
آل علی چو شعله ی آتش علم زنند

فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت
گلگون کفن به عرصه ی محشر قدم زنند

جمعی که زد به هم صفشان شور کربلا
در حشر صف زنان صف محشر به هم زنند

از صاحب حرم چه توقع کنند باز
آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند

پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل
شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل

روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار
خورشید سربرهنه برآمد ز کوهسار

موجی به جنبش آمد و برخاست کوه
ابری به بارش آمد وبگریست زار زار

گفتی تمام زلزله شد خاک مطمئن
گفتی فتاد از حرکت چرخ بی‌قرار

عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر
افتاد در گمان که قیامت شدآشکار

آن خیمه‌ای که گیسوی حورش طناب بود
شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار

جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل
گشتند بی‌عماری محمل شتر سوار

با آنکه سر زد آن عمل از امت نبی
روح‌الامین ز روح نبی گشت شرمسار

وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد
نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد

بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد
شور و نشور واهمه را در گمان فتاد

هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند
هم گریه بر ملائک هفت آسمان فتاد

هرجا که بود آهویی از دشت پا کشید
هرجا که بود طایری از آشیان فتاد

شد وحشتی که شور قیامت به باد رفت
چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد

هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد
بر زخم های کاری تیغ و سنان فتاد

ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان
بر پیکر شریف امام زمان فتاد

بی اختیار نعره ی هذا حسین زود
سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد

پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول
رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول

این کشته ی فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون حسین توست

این نخل تر کز آتش جانسوز تشنگی
دود از زمین رسانده به گردون حسین توست

این ماهی فتاده به دریای خون که هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست

این غرقه محیط شهادت که روی دشت
از موج خون او شده گلگون حسین توست

این خشک لب فتاده دور از لب فرات
کز خون او زمین شده جیحون حسین توست

این شاه کم سپاه که باخیل اشگ و آه
خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست

این قالب طپان که چنین مانده بر زمین
شاه شهید ناشده مدفون حسین توست

چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد
وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد

کای مونس شکسته دلان حال ماببین
ما را غریب و بی کس و بی آشنا ببین

اولاد خویش را که شفیعان محشرند
در ورطه ی عقوبت اهل جفا ببین

در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان
واندر جهان مصیبت ما برملا ببین

نی ورا چو ابر خروشان به کربلا
طغیان سیل فتنه و موج بلاببین

تن های کشتگان همه در خاک و خون نگر
سرهای سروران همه بر نیزه ها ببین

آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام
یک نیزه اش ز دوش مخالف جدا ببین

آن تن که بود پرورشش در کنار تو
غلطان به خاک معرکه ی کربلا ببین

یا بضعةالرسول ز ابن زیاد داد
کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد

خاموش محتشم که دلسنگ آب شد
بنیاد صبر و خانه ی طاقت خراب شد

خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک
مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد

خاموش محتشم که ازین شعر خون چکان
در دیده ی اشگ مستمعان خوناب شد

خاموش محتشم که ازین نظم گریه خیز
روی زمین به اشک جگرگون کباب شد

خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست
دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد

خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب
از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد

خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین
جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد

 


تا چرخ سفله بود خطایی چنین نکرد
بر هیچ آفریده جفایی چنین نکرد

ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده ای
وز کین چه ها درین ستم آباد کرده ای

بر طعنت این بس است که با عترت رسول
بیداد کرده خصم و تو امداد کرده ای

ای زاده زیاد نکرده است هیچگه
نمرود این عمل که تو شداد کرده ای

کام یزید داده ای از کشتن حسین
بنگر که را به قتل که دلشاد کرده ای

بهر خسی که بار درخت شقاوتست
در باغ دین چه با گل و شمشاد کرده ای

با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو
با مصطفی و حیدر و اولاد کرده ای

حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن
آزرده اش به خنجر بیداد کرده ای

ترسم تو را دمی که به محشر برآورند
از آتش تو دود به محشر درآورند




تهيه شده توسط غلامحسین ایران ن در تاريخ چهارشنبه ۲ دي ۸۸ ساعت ۱۰:۲۰| نظرات (0)


باز آمد محرم


 




تهيه شده توسط غلامحسین ایران ن در تاريخ يكشنبه ۲۹ آذر ۸۸ ساعت ۱۲:۲۷| نظرات (0)


باز آمد محرم


 

  تسبيحتربت

سجده بر خاك تو شايسته بود وقت نماز 

 اى كه از خون جبينت به جبين آب وضوست

فضيلت و آثار و بركاتى كه براى تربت حسينى است،

براى هيچ تربتى و قطعه‏اى ازقطعات زمين نيست.

خاك كربلا قطعه‏اى از بهشت است كه خداوند قادر متعال به واسطه قدردانى از يك فداكار در راه دين كه تمام هستى خود را

فدا كرده، در آن خاك، بركت وفضيلت و شفا قرار داده است.

كربلايش قطعه‏اى از جنت است

باب نور و باب لطف و رحمت است

اما در اين كه چرا تنها اين خاك داراى چنين ويژگي‌ها و آثار بركات است؟ بايدگفت: هر چيزى كه در اين عالم، شرافت ظاهرى و يا معنوى پيدا مى‏كند، يا به خاطرانتساب آن به خداوند سبحان و

شرافت ذاتى است، و يا به خاطر وقوع امر خارق‌العاده و مهمی

است كه به آن شرافت و بركت داده است

در تربت كربلاى سيدالشهدا عليه السلام هر دو امر محقق شده است، زيرا خاك كربلابنا بر رواياتى، هم شرافت ذاتى و خدادادی دارد و هم امر عظيم و واقعه‏اى مهم در آنجاواقع گرديده كه آن شهادت حسين بن على عليه السلام و ياران وفادارش مى‏باشد، لذاداراى فضيلت و آثارى خاص است .

آمده است كه چون بر قبر امام حسين عليه السلام آب بستند، پس از چهل روز آب فرونشست و اثر قبر محو گرديد، يكى از اعراب بنى اسد آمد و از خاك قبضه قبضه برداشت وبوييد تا بر قبر حسين رسيد، و چون او را مى‏بوسيد گريه مى‏كرد و مى‏گفت: پدر ومادرم به فدايت، چه قدر خوشبويى كه قبر و تربت تو چنين خوشبو است، سپس شروع كرد به سرودن:

خواهند نهان سازند قبرش ز حبيبش‏  

 خوشبويى خاك قبر گرديده دليلش‏

آرى خاك مزار حسين عليه السلام سرمه چشم عاشقان و شيفتگانش بوده و ايشان رامجنون وار به سوى خود مى‏كشاند.

 

 

 




تهيه شده توسط غلامحسین ایران ن در تاريخ يكشنبه ۲۲ آذر ۸۸ ساعت ۰۸:۳۱| نظرات (0)

نامه ای از طرف خدا


 



http://errooortm.com/group/img/up/1260379711.jpg

نامه ای از طرف خدا

 


امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم، امیدوار بودم که با من حرف بزنی، حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد، از من تشکر کنی، اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی، وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: "سلام"، اما تو خیلی مشغول بودی، یک بار مجبور شدی منتظر شوی و برای مدت یک ربع ساعت کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی، بعد دیدمت که از جا پریدی، خیال کردم می خواهی چیزی به من بگویی، اما تو
به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی.

تمام روز با صبوری منتظرت بودم، با آن همه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی، متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی، شاید چون خجالت می کشیدی، سرت را به سوی من خم نکردی!!!

تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری، بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی، نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی را جلوی آن می گذرانی، در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری، باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی، شام خوردی و باز هم با من صحبتی نکردی!!!

موقع خواب، فکر می کنم خیلی خسته بودی، بعد از آن که به اعضای خوانواده ات شب به خیر گفتی، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی، نمی دانم که چرا به من شب به خیر نگفتی، اما اشکالی ندارد، آخر مگر صبح به من سلام کردی؟!

هنگامی که به خواب رفتی، صورتت را که خسته تکرار یکنواختی های روزمره بود، را عاشقانه لمس کردم، چقدر مشتاقم که به تو بگویم چطور می توانی زندگی زیباتر و مفیدتر را تجربه کنی...

احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام، من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را می کنی، حتی دلم می خواهد به تو یاد دهم که چطور با دیگران صبور باشی، من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم، منتظر یک سر تکان دادن، یک دعا، یک فکر یا گوشه ای از قلبت که به سوی من آید، خیلی سخت است که مکالمه ای یک طرفه داشته باشی، خوب، من باز هم سراسر پر از عشق منتظرت خواهم بود، به امید آنکه شاید فردا کمی هم به من وقت بدهی!

آیا وقت داری که این نامه را برای دیگر عزیزانم بفرستی؟ اگر نه، عیبی ندارد، من می فهمم و سعی می کنم راه دیگری بیابم، من هرگز دست نخواهم کشید...

دوستت دارم، روز خوبی داشته باشی...

دوست و دوستدارت: خدا




تهيه شده توسط غلامحسین ایران ن در تاريخ چهارشنبه ۱۸ آذر ۸۸ ساعت ۰۴:۵۱| نظرات (0)


آخرین عکس ها



[ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ]   صفحه آخر >

اين فتوبلاگ با استفاده از سيستم رايگان وب فتو راه اندازي شده است